الشيخ رسول جعفريان

271

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

را سامان دادند . اين شورش به رهبرى عبد الله ، فرزند حنظله ، معروف به غسيل الملائكه بود كه رنگ آن ضد اموى و عليه يزيد و زندگى ضد اسلامى و غير دينى او بود . امام سجاد عليه السّلام و ديگر هاشميان موضع موافقى در اين ماجرا نداشت . به همين دليل همراه شمارى از افراد خانوادهء خويش از شهر خارج شد . از نظر امام ، افزون بر آن كه حركت مزبور ماهيت شيعى نداشتند ، دقيقا در خط زبيريان بود ، آن هم به رهبرى عبد الله بن زبير كه از برپا كنندگان جنگ جمل بوده است . كوچكترين موضع امام به عنوان رهبر شيعه ، خطيرترين پيامد را براى شيعه داشت ، به همين دليل امام ، در اين حادثه كه چندان خط و ربط روشن ، بلكه درستى نداشت ، شركت نكرد . اضافه بر آن ، حتى هنگامى كه مردم در آغاز امويان را از شهر بيرون راندند ، امام از روى غيرت و مردانگى ، همسر مروان بن حكم را نيز بنا به درخواست مروان پناه داد . طبرى نوشته است كه اين كار به خاطر دوستى قديمى بين او و مروان بود . « 1 » اين سخن كذب محض است . اصولا امام با آن سن و سال ، آن هم در موقعيتى كه پدر و جدش سخت‌ترين درگيريها را با اين خاندان داشته‌اند ، نمىتوانسته رابطهء نزديكى با مروان كه توان گفت پليدترين چهرهء امويان بوده داشته باشد . مروان كسى بود كه در همان آغاز بيعت گرفتن از امام حسين عليه السّلام در مدينه ، از حاكم شهر خواست تا امام را يا وادار به بيعت بكند يا او را به قتل برساند . اقدام امام پاسخى از روى ادب به ناجوانمرديهاى امويان بود ، آن گونه كه تاريخ كردار آنها را مقايسه كند . زمانى نيز كه مسلم بن عقبه ، معروف به مسرف ، حركت مردم مدينه را سركوب كرد و يكى از بزرگترين جنايات عصر اموى را مرتكب گرديد ، با على بن حسين عليه السّلام به ملايمت برخورد كرد و اين به دليل آن بود كه امام در اين حركت شركت نداشت . مسلم بن عقبه از مردم چنان بيعت گرفت كه خود را بردهء يزيد بدانند ، اما با على بن حسين عليه السّلام به صورت عادى بيعت شد . « 2 » قبل از آمدن امام نزد مسلم ، او به امام و اجدادش دشنام مىداد . اما زمانى كه امام وارد شد ، او به آرامى با آن حضرت برخورد

--> ( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 245 ؛ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 208 ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 259 ؛ و نك : طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 215 ؛ كشف الغمة ، ج 2 ، ص 107 ؛ تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 25